تبليغاتX
جولانگاه عشق128
جولانگاه عشق128
فریادهایم تمام بیهوده بود صدا تنها میوه ای است که هرگز نمیرسد
آخرين مطالب
صاحب روز قیامت
درودل با خدا
هر روز ثواب یک حج و عمره ذخیره کنید
عشقم128
زیارت عاشورا
ماه استغفار ودعا
تولد دردانه عشق عالم
محرم دل
ای خدای مهربون دلم گرفته
عشق نوعی عجز است و عاشق، عاجز است.
راه عشق
ولادت فجر
گریه امام زمان(عج) برای حضرت ابوالفضل(ع)
تولد سه خورشید کربلا
خداحافظی
شهادت موسی بن جعفر(ع)
دلم برايت گرفته
دل دیوانه
تقدیم به تو
زندگی
عشق
دکتر شریعتی
دنیا


آرشيو مطالب
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
پيوندهاي روزانه

دل شکسته
من خدا را دارم
مجتبی
دوست عزیزم

پری
رها تک وتنها
من از این تنهایی می ترسم
111
آرشيو پيوندهاي روزانه
صاحب روز قیامت

 

فکر کنم دیگه این آخر پستم باشدیا هم اینطورنباشد.......چون حرفی دیگه برای گفتن ندارم ولی از تمام شما عزیزان به خاطر نظرات وپیشنهادتان تشکرمیکنم ودعا میکنم به هر  آرزوی که دارید برسید وبرای من هم..........

خواب ديدم مرده ام خواب ديدم خسته و افسرده ام

روي من خروارها از خاك بود واي قبر من چه وحشتناك بود

تا ميان گور رفتم دل گرفت قبر كن سنگ لحد را گل گرفت

بالش زير سرم از سنگ بود غرق وحشت سوت و كور و تنگ بود

ترس بود و وحشت تنها شدن پيش درگاه خدا رسوا شدن

هر كه آمد پيش حرفي راند و رفت سوره ي حمدي برايم خواند و رفت

ناله ميكردم وليكن بي جواب تشنه بودم در پي يك جرعه آب

آمدند از راه نزدم دو ملك تيره شد در پيش چشمانم فلك

يك ملك گفتا بگو نام تو چيست؟ آن يكي فرياد زد رب تو كيست؟

اي گنه كار سيه دل بسته پر نام اربابان خود يك يك ببر

گفتند عمر خودت كردي تباه نامه اعمال تو گشته سياه

ما كه ماموران حق داوريم نك تو را سوي جهنم ميبريم

نااميد از هر كجا و دل فكار ميكشيدندم به خفت سوي نار

ناگهان الطاف حق آغاز شد از جنان درهاي رحمت باز شد

مردي آمد از تبار آسمان نور پيشانيش فوق كهكشان

صورتش خورشيد بود و غرق نور جام چشمانش پر از شرب طهور

گيسوانش شط پر جوش و خروش در ركابش قدسيان حلقه به گوش

لب كه نه سرچشمه آب حيات بين دستش كائنات و ممكنات

بر سرش دستمال سبزي بسته بود بر دلم مهرش عجب بنشسته بود

كي به زيبايي او گل ميرسد پيش او يوسف خجالت ميكشد

در قدوم آن نگار مه جبين از جلال حضرت حق آفرين دو ملك

سر را به زير انداختند بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حيرت داشتم اين زمزمه آمده اينجا حسين فاطمه

صاحب روز قيامت آمده گوئيا بهر شفاعت آمده

سوي من آمد مرا شرمنده كردمهربانانه به رويم خنده كرد

گفت آزادش كنيد اين بنده را خانه آزادش كنيد اين بنده را

اينكه اينجا اين چنين تنها شده كام او با تربت من وا شده

مادرش او را به عشقم زاده است گريه كرده بعد شيرش داده است

اينكه ميبينيد در شور است و شين ذكر لالائيش بوده يا حسين

خويش را در سوز عشقم آب كرد عكس من را در دل خود قاب كرد

بارها بر من محبت كرده است سينه اش را وقف هيئت كرده است

سينه چاك آل زهرا بوده است چاي ريز مجلس ما بوده است

اينكه در پيش شما گرديده بد جسم و جانش بوي روضه ميدهد

با ادب در مجلس ما مينشست او به عشق من سر خود را شكست

پرچم من را به دوشش ميكشيد پابرهنه در عزايم ميدويد

اسم من رازو نيازش بوده است تربتم مهر نمازش بوده است

اقتدا بر خواهرم زينب نمود گاه ميشد صورتش بهرم كبود

حرمت من را به دنيا پاس داشت ارتباطي تنگ با عباس داشت

نذر عباسم به تن كرده كفن روز تاسوعا شده سقاي من

تا كه دنيا بوده از من دم زده او غذاي روضه ام را هم زده

بارها لعن اميه كرده است خويش را نذر رقيه كرده است

گريه كرده چون براي اكبرم با خود او را نزد زهرا ميبرم

هر چه باشد از برايم بنده است او بسوزد صاحبش شرمنده است

در مرامم نيست او تنها شود باعث خوشحالي اعدا شود

در قيامت عطر و بويش ميدهم پيش مردم آبرويش ميدهم

باز بالاتر روز سرنوشت ميشود همسايه ي من در بهشت

آري هر كه پابست من است نامه اعمال او دست من است

 

اصغر | 12:5 - پنجشنبه هشتم مهر 1389
+ |
درودل با خدا
 

 

خــــــــــــــدایـــــــــــــــــــــــا کـــــــــــی بــــــــــه دادم مــــــــــیـــــــــــرســــــــــــی

خدای من نمیدونم چی بگم دلم بد جوری گرفته بود گفتم چکار کنم وبا کی در ودل کنم که حرفمو بفهمه

اما انگار این خواست خودت بود که حرف دلمو با خودت در میون بذارم


شاید دردم دوا نشه اما حداقل دلم سبک میشه

اما خدا جون درسته من بنده خوب خودت نیستم درسته که ...........
اما خدا جونم احساس میکنم دارم کم میارم .

خدا جون نمیخوام شیطون برم غالب بشه .میخوام مغلوبش کنم .اما خدا جون به کمک خودت نیاز دارم .

خدا جون مگه غیر از اینه که خودت حرف ودرودل ما را بدون اینکه به زبون بیارم میدونی ؟پس چرا یه راه حل براش پیدا نمیکنی .اخه خدا جون من فقط زمانی میتونم باهات درودل کنم که تنهای تنها باشم وکسی دور وبرم نباشه

دلیلشم اینه که نمیخوام غیر از خودت کسی اشکامو ببینه

پس خدا جونم توی این جور مواقع خودت حرفمو بدون وبه دادم برس
راه درست ونادرست رو نشونم بده

خدا جونم کمکم کن که خیلی خیلی تنهام وبهت نیاز دارم

کمکم کن از این سر در گمی دربیام

خداجون خیلی چیزهای دیگه توی دلمه که نمتونم به زبون بیارم وتو خودت بهتر میدونی

پس خدا جونم خودت کمکم کن

خدا جونم مگه ما بدا دل نداریم

خدا جون مگه ............. نمیان طرفت ؟پس اول دست اونا رو بگیر وانا رو به حال خودشون وانذار

اخه ادمهای خوب که نیاز ندارند تو دستشونو بگیری چون خودشون خوبن

پس خدا جون دست بنده های ............... مثل من رو بگیر وتنهاشون نذار

یــــــــا غــیـــاث الـمـستــــغـــیثیــــن                  یـــــــــا ســتــــار الــــعـــیـــوب

 

 

اصغر | 13:43 - یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389
+ |
هر روز ثواب یک حج و عمره ذخیره کنید
 

امام صادق(ع)به سدیر فرمود:ای سدیر ایا هر روز امام حسین(ع) را زیارت میکنی؟عرض کردم:فدایت شوم نه فرمود:چقدر جفا کارید؟!سپس فرمود:ایا هر جمعه او را زیارت میکنید؟عرض کردم:نه فرمود:ایا هر ماه او را زیارت میکنید؟عرض کردم:نه فرمود:ایا هر سال زیارت میکنید؟عرض کردم:گاهی میشود

حضرت فرمود:چقدر شما نسبت به حسین(ع)جفا میکنید!ایا نمیدانی که خداوند دو میلیون فرشته دارد که پریشان حال بر حسین(ع)می گریند و او را زیارت می کنند و خسته نمی شوند؟چه مانعی دارد که قبر حسین(ع)را در هر جمعه پنج بار یا در هر روز یکبار زیارت کنی؟عرض کردم:فدایت شوم میان ما و او فرسنگهای بسیار فاصله است حضرت فرمود:برو بالای بام سپس به راست و چپ توجه کن انگاه سر به طرف اسمان بلند کرده سپس به طرف قبله متوجه شده می گویی:السلام علیک یا ابا عبدالله السلام علیک و رحمت الله و برکاته

اگر چنین کردی برای تو یک زیارت می نویسند یک زیارت معادل یک حج و عمره است.

 

 

 

 

 

اصغر | 16:58 - چهارشنبه سوم شهریور 1389
+ |
عشقم128

 

گاهی خیال میکنم از من بریده ای

بهتر ز من برای دلت برگزیده ای

از خود سوال می کنم ایا چه کرده ام؟

در فکر فرو میروم از من چه دیده ای؟

فرصت نمی دهی که کمی درد و دل کنم

گویا از من نمونه مکرر شنیده ای

از من عبور میکنی و دم نمی زنی

تنها دلم خوش است که شاید ندیده ای

یک روز میرسد که در اغوش گیرمت

هرگز بعید نیست خدا را چه دیده ای

اصغر | 10:22 - شنبه بیست و سوم مرداد 1389
+ |
زیارت عاشورا

 

 

                                      سید الشهدا سه بار به دیدن این بانو امدند

در یزد مرد صالح و فاضلی بود که به فکر اخرت خویش بود شبها در مقبره ای خارج شهر یزد که مزار گویند می خوابید.این مرد همسایه ای داشت که از کودکی در مکتب و غیره با هم بودند تا اینکه بعدها شغل عشاری (باج خواهی و پول زور گرفتن)را انتخاب کرد و تا اخر عمر هم چنین می بود. تا اینکه مرد و در همان مقبره مذکور نزدیک محلی که حاج علی یزدی می خوابید او را دفن کردند. هنوز یک ماه نگذشته بود که حاج محمد علی او را در خواب دید،با حالت زیبا و سر حال از نعمت، او گوید:نزدش رفتم و به او گفتم:من اول و اخر و باطن و ظاهر کار تو را می دانم، چگونه به این مقام رسیدی؟ان مرد گفت:اری مساله همانطور است که تو گفتی من تا دیروز در سخت ترین عذاب بودم تا اینکه همسر استاد اشرف اهنگر از دنیا رفت و او را در اینجا دفن کردن.

در همان شبی که او را به خاک سپردن حضرت امام حسین(ع) سه بار به دیدن او امدند و در مرتبه سوم دستور فرمودند:تا عذاب از اهل این قبرستان بردارند به این جهت حال من نیکو شد و در نعمت و وسعت قرار گرفتم.

حاج محمد علی گوید:با تعجب از خواب بیدار شدم ،استاد اشرف اهنگر را نمی شناختم و جای او را نمی دانستم.

در میان اهنگرها جستجو کردم تا استاد اشرف را پیدا کردم،از او پرسیدم:ایا شما همسری داری؟ گفت:داشتم،ولی دیشب فوت نمود و او را در فلان جا دفن کردیم،و همان جایی را گفت که در خواب ان مرد به من نشان داد،از او پرسیدم:ایا همسر شما به زیارت امام حسین(ع) رفته بود؟گفت:خیر پرسیدم: ایا ذکر مصیبت حضرت را می نمود؟گفت خیر پرسیدم: ایا او برای امام حسین(ع) مجلس مصیبت بر پا می نمود؟ جواب داد خیر،منظورت از این سوالها چیست؟ خواب خود را تعریف کردم و گفتم می خواهم رمز ارتباط میان او و امام حسین(ع)را بدانم.

استاد اشرف گفت:ان زن همواره به خواندن زیارت عاشورا مداومت داشت

اصغر | 15:52 - چهارشنبه بیستم مرداد 1389
+ |
ماه استغفار ودعا

اَللّـهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضانَ الَّذي اَنْزَلْتَ فيهِ الْقُرْآنَ، وَافْتَرَضْتَ على عِبادِكَ فيهِ الصِّيامَ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَارْزُقْني حَجَّ بَيْتِكَ الْحَرامِ في عامي هذا وَفي كُلِّ عام، وَاغْفِرْ لي تِلْكَ الذُّنُوبَ الْعِظامَ، فَاِنَّهُ لا يَغْفِرُها غَيْرُكَ يا رَحْمنُ يا عَلاّمُ

ماه مبارک رمضان شروع شد و همگی باید خودمون رو آماده کنیم که در این ماه بزرگ و خدایی به محضر خدا خودمون رو نزدیک تر بکنیم و خودمون رو از تمام ناپاکی ها پاک کنیم.

خدا رو شاکر هستیم که باز در رمضان دیگه ای قرار گرفتیم تا بتونیم ارتباط خودمون رو با معبود و خالق بزرگ کائنات قویتر و نزدیک تر بکنیم.

 

آمد رمضان هست دعا را اثری               دارد دل من شور و نوای دگری


ما بنده عاصی و گنهكار توییم                ای داور بخشنده بما كن نظری

 

رسول خدا(ص): اگر بنده ارزش ماه رمضان را بداند، آرزو می کند که سراسر سال، رمضان باشد.

 

اصغر | 16:14 - چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389
+ |
تولد دردانه عشق عالم

 

 

میلاد با سعادت حضرت رقیه (س) دردانه عشقهم 128 راخدمت آقا ولیعصر امام زمان(عج) و خدمت همه شما عزیزان تبریک وتهنیت عرض مینمایم                                          

 

من رقیــــه دخترشیرین زبان شــــــــاه دینم

 غنچه ی پژمرده ی بـــــــاغ امیــــرالمومنینم

 هردوعالم دردعا،محتاج دست کوچک مــــن
تاابدحاجـــت رواگردنــــدازیک آمینــــــــــــــــم
 پاک سوزدهرکه خواندسطری ازشرح کتابــم
دلبرومحبوبــــــــــــه ی محبوب دلبرآفرینـــــم
کربــــلا درروزعاشورابـــــلاانـــــــدربــــــــلابـود
دوربـــــابـــــایم بگردم،مبتـــــــلادرمبتــلابـــود
من هم آخـــرنازنینــــم،نازنینــــم،نازنینـــــــم
نوگــــــل آن عشقبـــــازاولیـــــــن وآخرینـــــم

اصغر | 15:3 - سه شنبه دوازدهم مرداد 1389
+ |
محرم دل

با تو شعرام همگی رنگ بهاره

با تو هیچ چیزی دلم کم نمیاره

 

وقتی نیستی همه چی تیره و تاره

کاش ببخشی تو خطا هامو دوباره

 

ای خدای مهربون دلم گرفته

از این ابر نیمه جون دلم گرفته

از زمین و آسمون دلم گرفته

 

آخه اشکامو ببین دلم گرفته

تو خطاهامو نبین دلم گرفته

تو ببخش فقط همین دلم گرفته

 

توی لحظه های من شیرین ترینی

واسه عشق و عاشقی تو بهترینی

 

کاش همیشه محرم دلم تو باشی

تو بزرگی اولین و آخرینــــــــــی...

اصغر | 15:41 - دوشنبه چهارم مرداد 1389
+ |
ای خدای مهربون دلم گرفته

 

ای خدای مهربون دلم گرفته...!

 

خدا می خواست امتحانم کند. ولی خداجون امتحانت خیلی سخت بود...خیلی سخت... .

دلم گرفته ازاین رویای غمگین وسرد. از رویایی که آدمهای تو اجازه ام نمی دهند که بگویم. رویایی که غمگین شده است ومن توانایی گرمی بخشش را ندارم. رویایی که شبم را رنگین می کرد.

دلم گرفته، ازآسمان، که دیگر برایم نمی بارد. آن وقتها وقتی دلم می گرفت باران می بارید ومن زیرباران قدم میزدم، زمانی می شد که باهم می خندیدیم. ولی انگار حالا همه با من قهراند و همه فکر می کنند من قهرم. دیگر حوصله هیچ چیز را ندارم. من نه از سنگم. قلبم از نرم نرمک میپژمرد و هیچ کسی نیست که دراین سرزمین مرا یاد کند. تنم سخت است و دلم ... .

دلم گرفته از زمین و زمان. دلم گرفته... . خنجرکی که برسینه ام خورده و مرهمش نوش دارو ست و پادشاه کیکاووس.

من از نزدیک خورده ام، من مرده ام وهیچ کسی نیست که بداند و درک کند. من نه شادم و نه خوشحال. من نه سبز  و نه خرم. من نه آنم و نه این. و من هیچم و هیچ من.

دلم گرفته از خودم. از کلام و همنفسم. از درد و درمانم. از زخم و لبهایم و از قلب و اشک هایم. کلامم بر همنفسم می تازد. دردم را درمان فراموش شده است. زخمم را بوسه ام بر لب نیست. و قلبم که اشکم را نه به شادی و نه از غم، زمنزل گاه خود بیرون می راند. و من باز تنهای تنهایم. من تنهای تنهایم و هیچ کسی نیست که مرا دراین تنهایی یاری کند.

دلم گرفته از خدا...آره از خدا هم دلم گرفته. چون خداهم کمکم نمی کنه. هر که درکلبه ی تنهاییم آمد ، خود گم شد و نتوانست برتنهاییم یاوری باشد. هر که آمد بر دلم تاخت و خاکی بلند کرد و با چوب سواری اش لکه زخمی بر دلم گذاشت و تاخت. من خدارا داشتم. خدا را دوست می انگاشتم وخدا مرا دوست می داشت. به دلم بد افتاده. به دلم ناخلف راه داده. من دلم ازدروغ بیزاراست، نمیدانم چرا دروغ را به لبم فرستاده. خدایا! نازنینم! بهترینم! یاور شبهای بی کسی ام. جز توکسی که از دلم خبر ندارد. جز تو کسی که از من کلامی ندارد. جز تو کسی که مرا ادراکی ندارد...چرا اینگونه بر سرم می کنی؟... چرا بر دلم تار رسوایی می زنی. گله کردم چون گله مندم. بی اشکم چون یک مردم. قدم می زنم چون غرورم را دوست دارم. ولی برای من، که غروری ندارم... . خدای من، بر دلم صبرت روانه دار که مرا دیوانه ی میخانه می کند این دل. رسوای عالم می کند بی هیچ، و نابود دریایی می کند بی حتی یک تکه چوب. هر کسی به فکر خودش شد یار من، و هیچ ندانست من که ام و چه؟

دلم از تو تنگ است... نه ... برای تو تنگ است. همیشه حرفایم را گوش دادی و هیچ نخواستی. همیشه درسهایم یاد دادی و هیچ بر دستم نزدی. ولی  من مرده ای هستم که جسمش برای آبروی یک انسان حرکت می کند، حرف می زند و برای آنکه دوست دارد دعا می خواند...

دلم گرفته از ... .

از هیچ کس دلم نگرفته... ولی چرا مرا هیچ کسی نیست که درک کند؟ چرا هیچ کسی نیست که مرا یاری کند ... چرا؟ و باز آه ی و بخاری و خدایی ولی با این تفاوت که بلند من فریاد می زنم ای خدا:

 

چرااااااااااااا؟

اصغر | 15:39 - دوشنبه چهارم مرداد 1389
+ |
عشق نوعی عجز است و عاشق، عاجز است.

 


عجزی که عاشق احساس می کند، با دیگر عجز ها متفاوت است. انسان هر چه را بیشتر دوست بدارد، در برابر آن ناتوان تر می شود. وقتی عشق شدت می یابد، عجز قوّت می گیرد. هر چه ارتباط عاطفی مثبت انسان با موجود دیگر شدید تر شود، بی سلاح تر می شود. از این نظر روند دوستی هر چه به پیش رود، فرد عاجز تر می شود؛ چنان که حضرت علی (ع) که خود بزرگترین عاشق و عارف به خداوند است، در وصف حال خود به این عجز اشاره می کند:
{ خدایا! این بنده ای تو است که تو را یگانه می خواند و توحید و یگانگی تو را سزا است، و جز تو کسی را سزاوار این ستایش ها نمی داند. خدایا! مرا به درگاه تو نیازی است که جز فضل تو جبران نکند، و آن نیازمندی را جز عطا و بخشش تو به توانگری مبّدل نگرداند.}(همان،خطبه ی ۹۱،ش ۱۰۳ و ۱۰۴.)
در این عبارت، امام (ع) پس از اقرار کردن به توحید و صفات ویژه ی الاهی، در برابر او احساس ناتوانی می کند و یگانه برطرف کننده ی این عجز و فقر را خدای تبارک و تعالی می داند. نمونه ی این عجز را می توان در محبّت هایی که پدر و مادر به فرزندان خود دارند دید. این خاصیت در عشق انسان به خدا خیلی لازم است، چون تا انسان احساس عجز نکند، اعتصام نمی یابد. کسانی که احساس عجز نمی کنند، هرگز عاشق خدا نمی شوند؛ بدین لحاظ خداوند در قرآن فرموده است:
(( وقتی که انسان احساس بی نیازی بکند، سرکشی می کند.))(علق(96)،7)
همچنین حضرت در وصف اهل الذکر می فرماید:
{ در گرو نیاز به فضل خدایند و اسیر ذلّت در برابر عظمت اویند؛}(نهج البلاغه، خطبه ی 222، ش 14 و 15.)
یعنی آن ها همواره خود را نیازمند به خدا می دانند و در برابر عظمت و جلال او احساس عجز و ذلت می کنند. با این سخنان می بینیم که حضرت نیز بر این صفت فرد عاشق تاکید دارد.

 

برگرفته شده از کتاب تربیت دینی از دیدگاه امام علی (ع)

اصغر | 11:27 - یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389
+ |
منوي اصلي
خانه
پروفايل مدير وبلاگ
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
عناوين مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

بخشودگی اهل گنه درصف محشر
وابسته به یک چرخش چشمان حسین است
هویا128

ساير امکانات


تمامي حقوق محفوظ مي باشد!

تالار گفتگوي ايرانيان