
فکر کنم دیگه این آخر پستم باشدیا هم اینطورنباشد.......چون حرفی دیگه برای گفتن ندارم ولی از تمام شما عزیزان به خاطر نظرات وپیشنهادتان تشکرمیکنم ودعا میکنم به هر آرزوی که دارید برسید وبرای من هم..........
خواب ديدم مرده ام خواب ديدم خسته و افسرده ام
روي من خروارها از خاك بود واي قبر من چه وحشتناك بود
تا ميان گور رفتم دل گرفت قبر كن سنگ لحد را گل گرفت
بالش زير سرم از سنگ بود غرق وحشت سوت و كور و تنگ بود
ترس بود و وحشت تنها شدن پيش درگاه خدا رسوا شدن
هر كه آمد پيش حرفي راند و رفت سوره ي حمدي برايم خواند و رفت
ناله ميكردم وليكن بي جواب تشنه بودم در پي يك جرعه آب
آمدند از راه نزدم دو ملك تيره شد در پيش چشمانم فلك
يك ملك گفتا بگو نام تو چيست؟ آن يكي فرياد زد رب تو كيست؟
اي گنه كار سيه دل بسته پر نام اربابان خود يك يك ببر
گفتند عمر خودت كردي تباه نامه اعمال تو گشته سياه
ما كه ماموران حق داوريم نك تو را سوي جهنم ميبريم
نااميد از هر كجا و دل فكار ميكشيدندم به خفت سوي نار
ناگهان الطاف حق آغاز شد از جنان درهاي رحمت باز شد
مردي آمد از تبار آسمان نور پيشانيش فوق كهكشان
صورتش خورشيد بود و غرق نور جام چشمانش پر از شرب طهور
گيسوانش شط پر جوش و خروش در ركابش قدسيان حلقه به گوش
لب كه نه سرچشمه آب حيات بين دستش كائنات و ممكنات
بر سرش دستمال سبزي بسته بود بر دلم مهرش عجب بنشسته بود
كي به زيبايي او گل ميرسد پيش او يوسف خجالت ميكشد
در قدوم آن نگار مه جبين از جلال حضرت حق آفرين دو ملك
سر را به زير انداختند بال خود را فرش راهش ساختند
غرق حيرت داشتم اين زمزمه آمده اينجا حسين فاطمه
صاحب روز قيامت آمده گوئيا بهر شفاعت آمده
سوي من آمد مرا شرمنده كردمهربانانه به رويم خنده كرد
گفت آزادش كنيد اين بنده را خانه آزادش كنيد اين بنده را
اينكه اينجا اين چنين تنها شده كام او با تربت من وا شده
مادرش او را به عشقم زاده است گريه كرده بعد شيرش داده است
اينكه ميبينيد در شور است و شين ذكر لالائيش بوده يا حسين
خويش را در سوز عشقم آب كرد عكس من را در دل خود قاب كرد
بارها بر من محبت كرده است سينه اش را وقف هيئت كرده است
سينه چاك آل زهرا بوده است چاي ريز مجلس ما بوده است
اينكه در پيش شما گرديده بد جسم و جانش بوي روضه ميدهد
با ادب در مجلس ما مينشست او به عشق من سر خود را شكست
پرچم من را به دوشش ميكشيد پابرهنه در عزايم ميدويد
اسم من رازو نيازش بوده است تربتم مهر نمازش بوده است
اقتدا بر خواهرم زينب نمود گاه ميشد صورتش بهرم كبود
حرمت من را به دنيا پاس داشت ارتباطي تنگ با عباس داشت
نذر عباسم به تن كرده كفن روز تاسوعا شده سقاي من
تا كه دنيا بوده از من دم زده او غذاي روضه ام را هم زده
بارها لعن اميه كرده است خويش را نذر رقيه كرده است
گريه كرده چون براي اكبرم با خود او را نزد زهرا ميبرم
هر چه باشد از برايم بنده است او بسوزد صاحبش شرمنده است
در مرامم نيست او تنها شود باعث خوشحالي اعدا شود
در قيامت عطر و بويش ميدهم پيش مردم آبرويش ميدهم
باز بالاتر روز سرنوشت ميشود همسايه ي من در بهشت
آري هر كه پابست من است نامه اعمال او دست من است